محمد معصوم البكري ( نامى )

21

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

حوالئ مكران و كنار آب قلزم به حيطهء تسخير در آوردند ، و روى توجه به تسخير سند نهاده همواره در تفحص و تجسس احوال مردم سند بودند ، و جمعى كه از دار الخلافه براى ابتياع متاع و كنيزان به ساحل سند آمده بودند ، چنانچه شمهء ازين مذكور شده ، بايشان همراهى نموده راهنمون گشتند . القصه در سنه اثنى و تسعين محمد بن قاسم كه پسر عم و داماد حجاج بن يوسف بود با لشكر اسلام ( f . 14 b ) براى انتقام عازم سند گرديد ، و مدتى در كرمان ساختگئ لشكر نموده آلات و ادوات « 1 » حرب و قلعه كشائى را معد « 2 » و مهيا گردانيد ، و به كيچ و مكران رسيده روى توجه به تسخير سند نهاد . و چون خبر لشكر اسلام به داهر رسيد ، اراده نمود كه پيش آمده بسر حد مكران به لشكر اسلام « 3 » محاربه نمايد . اعيان مملكت به او گفتند كه اين لشكر عرب است ، از روى خشم و كين و تعصب و عداوت دين آمده‌اند ، صبر و تحمل بايد پيش گرفت . اگر اين لشكر بتاخت و باخت از سر ما دفع شود بهتر و الا تدبير بايد نمود ، و مبلغى مال از خزائن نثار اين لشكر بايد كرد ، و ازين فتنه مملكت خود را بايد نگاه داشت . راى داهر را اين سخنان معقول افتاد « 4 » و در رفتن توقف نمود ، تا آنكه لشكر اسلام جلو ريز « 5 » به قلعهء نيرن كوت « 6 » رسيده آتش جدال و قتال بر افروختند « 7 » ، و آن قلعه را محاصره نموده بعد از جنگ و جدال فتح كرده اكثر كفار را بقتل رسانيدند ، و بقية السيف فرار بر قرار اختيار كرده « 8 » بدار الملك الور شتافتند . و لشكر اسلام به فيروزى « 9 » عنان عزيمت به تسخير تهته معطوف داشته باندك زمانى تهته را مسخر ساختند ، و محبوسان و اهل اسلام را بر آورده ( f . 15 a ) روانهء حجاز گردانيدند ، و از انجا عازم دار الملك الور گشته

--> ( 1 ) ف م : ادات ( 2 ) ف : مستعد ( 3 ) م ندارد : اسلام ( 4 ) م : افتادند ( 5 ) ف م ندارد : جلو ريز ( 6 ) ف م : نيرون كوت ( 7 ) ف : افروخته م : افروخت ( 8 ) م : « نموده » بجاى « كرده » ( 9 ) ف : فيروز مندى